دلم را ورق میزنم این کتاب قدیمی را این قدر بغض هایم را نجویده نجویده قورت دادم که سر دلم سنگینی میکند کاش میشد حواس نگرانی را پرت کنم حواس دلم را... این روزگار میگذرد اما من ازاین روزگار نمی گذرم نمیـــــــــــــــــــــــــــــــگذرم بغض هایم را برای خودم نگه میدارم گاهی سبک نشوم سنگین ترم... من میروم بوی مرگ می آید میروم تا یک دل سیر بمیرم........................... نظرات شما عزیزان: |
About![]()
در آن هنگام که دستان نسیمی سرد، میبرد ... از روی هر سنگ فرش خیابان پوسیده برگی زرد... در این اندیشه میمانم ، اگر روزی بیفتم از دو چشمانت ، کدامین باد خواهد برد تن زرد فرو پاشیده ی من را...؟؟
Home
|
| |
نام : | |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollName->
<-PollItems->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 8
بازدید ماه : 43
بازدید کل : 32457
تعداد مطالب : 365
تعداد نظرات : 140
تعداد آنلاین : 1